تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

يه روزي يه جايي يه كسي يه چيزي صبر داشته باش...صبرداشته باش!

انسان از دیدگاه ارقام

نگاهی به ارقام آتی بیندازید تا ببینید چگونه عمر خور را هدر می دهید:

کارکردن: به طور نسبی هر انسان در طول روز ۱۰ ساعت کار می کند.اعم از تحصیل ، خانه داری و یا اداری

یک روز : ۱۰ ساعت

یک سال : ۳۶۵۰ ساعت

شصت سال : ۲۱۹۰۰۰ ساعت = ۹۱۲۵ شبانه روز = ۳۰۴ ماه = ۲۵ سال

 خوابیدن:

  یک روز : ۸ ساعت

یک سال : ۲۹۲۰ساعت

شصت سال : ۱۷۵۲۰۰ ساعت = ۷۳۰۰ شبانه روز = ۲۴۳ ماه = ۲۰ سال

غذا خوردن:

یک روز : ۱ ساعت

یک سال : ۲۹۲۰۳۶۵ساعت

شصت سال : ۲۱۹۰۰ساعت = ۹۱۲ شبانه روز = ۳۰ماه =۵/۲ سال

دستشویی:

یک روز : ۳۰ دقیقه

یک سال : ۱۸۲ساعت

شصت سال : ۱۰۹۲۰ساعت = ۴۵۵شبانه روز = ۱۵ماه =۵/۱سال

حالا خنده داره یا گریه؟

اگر شما ۶۰ سال عمر کنید:

۲۵ سال به طور شبانه روزی کارکردین!

۲۰ سال به طور شبانه روزی خوابیدین!

۲.۵ سال به طور شبانه روزی مشغول خوردن بودین!

۱.۵ سال هم روم به ... در دستشویی بودین!

حالا چقدر رو در تفکر یا مطالعه بودین؟؟؟

اگر از ته دل خندیدین یا گریه کردین به خود امیدوار

باشین... ولی اگه....؟

 

 به نقل از کتاب" لطفا گوسفند نباشید"

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:34  توسط مونا   | 

در زندگی هیچ گاه مغرور نشو

 برگ وقتی احساس می کند طلا شده از درخت می افتد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:48  توسط مونا   | 

کوزه ای به نام انسان

کوزه گر از کوزه ای که قصد دارد بسازد تصویر ذهنی زیبایی در سر دارد. از ابتدا گل را انقدر ورز می دهد تا حبابهای هوای آن کاملاً خارج شود.
سپس گل را روی چرخ کوزه گری می گذارد و با هر دوری که این چرخ می زند، کوزه گر به آن ضربه ای می زند و به آن شکل می دهد. وقتی به این منظره نگاه کنید، شاید گمان کنید کوزه گر رفتاری خشن و بی رحمانه با گل دارد چرا که مرتباً به آن ضربه می زند و فشار می آورد تا به آن شکل دهد. حتی ممکن است به نظر برسد می خواهد آفریده دست خود را تخریب کند.

اما اگر با دقت بیشتری به او نگاه کنید دست دیگر اورا می بینید که درون کوزه قرار گرفته و فشاری که دست بیرونی او بر کوزه اعمال می کند را خنثی می کند به نحوی در برابر فشار دست خارجی از آن حمایت می کند تا کوزه بتواند در مقابل آن فشار خارجی طاقت بیاورد و نشکند و در نهایت تیز به کوزه ای زیبا ، قوی و محکم تبدیل شود.

هر دو دست ای ن کوزه گر با عشق تمام مشغول به کار هستند چه آن دستی که از بیرون ضربه وارد می کند و چه ان دستی که از درون کوزه را حمایت می کند.

حال خود را گلی بینگارید که دستان پروردگار هستی می خواهد به شما شکل بدهد و شما را به شاهکاری هنری و زیبا بدل سازد.آری، شما ضرباتی را بر پیکر خود احساس می کنید که می خواهد شما را جلا دهد و پیوسته شکل شما را دگرگون کند اما در عین حال می توانید دست نوازشگر دیگری را که یک لحظه از شما غافل نمی شود و تمام مدت از شما محافظت و مراقبت می کند را از درون احساس کنید.

دستی که هربار می خواهید بیفتید دستتان را می گیرد و شما را نگه می داردو دستی که هربار احساس می کنید دیگر چیزی نمانده تا بیفتید و فروبپاشید، به شما قدرت و استحکام می بخشد.

همین دستها هستند که روی شما کار می کنند و به شما شکل می دهند و شما را به مخلوقی زیبا تبدیل می ساند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 16:15  توسط مونا   | 

می گویند شیشه ها احساس ندارند

اما هربار بر پنجره غبار گرفته اتاقم نوشتم

دوستت دارم

آرام گریست...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:47  توسط مونا   | 

last chance

گاهی اوقات دفعه بعدی وجود ندارد

نه شانس و نه فرصت دوباره ای

گاه....

یا اکنون است یا هیچوقت.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 11:4  توسط مونا   | 

از زندگی خسته می شویم... از اینکه به دنیا آمده ایم پشیمانیم

چرایی زندگی همیشه بی جواب است

فرق میا زنده بودن و زندگی کردن را گم کرده ایم

از زندگی خسته می شویم... اما زندگی ادامه می یابد

زمان می گذرد ... بی رحمانه

مثل طوفانی که مشتی خاک را برجای می گذارد

روزها به شب می رسند و جوانی به پیری ...روزمرگی درد مشترک همه ماست

بی هیچ تلاشی برای یافتن معنای زندگی ...روزها را ...لحظه ها رامی کُشیم

روزی چیزی به دست میاوریم و روز دیگر بی آنکه بخواهیم از دست می دهیم

خانواده...پول...مقام...عشق...معشوق

برای هرچه عمرت را می گذاری ... اگر بخت یاری کند یا به قول قدیمی ها قسمتت باشد به دست می آوری و اگر نه... آنچنان در حسرت می مانی که...

و راست می گویند که آدم به امید زنده است و چقدر سخت است که در نهایت بعد از همه به دست آوردنها و از دست دادنها می بینی تازه معنای زندگی را فهمیده ای...

محل گذر

نه ماندن

فقط خدا می ماند...خدایی که پشت همه دلبستگیهای ما ایستاده پشت سر هر آنچه دوست می داریم

تنها هدف حقیقی آفرینش ما دل بستن به اوست بی ترس از دست دادن

سخت است که در خواستن هر چیز او را اول ببینیم اما چه بخواهیم چه نخواهیم در نهایت همان خواهد شد... انتخاب ما هر چه که باشد از روی اختیار هست ولی در نهایت می فهمیم حتی اراده نفس کشیدن ما به دست اوست و فقط با این شناخت است که به آرامش می رسیم نمی ترسیم و گم نمی شویم حتی اگر همه چیزمان را از دست بدهیم خدا از دست دادنی نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:4  توسط مونا   | 

پينگ

با معناترين سفر زندگي سفر به درون خويشتن است.

 

براي داشتن زندگي باعزت به دوچير نياز داري:

اول اينكه با تمام وجودت بخواهي بهترين زندگي را داشته باشي و دوم اينكه اراده و ميل داشتن چنين زندگي را در تك تك روزها و در همه عمرت حفظ كني.

 

شجاعت نداشتن ترس نيست...شجاعت اينست كه با وجود داشتن ترس دست به عمل بزني.

 

اگر در راهي كه داري مي روي هيچ مانعي نباشد آن راه به جايي نمي رسد.

 

دانستن اينكه چه چيز را نمي داني شروع يك زندگي آگاهانه است.

 

ياد بگير با كاري كا داري مي كني يكي شوي .  آن وقت است كه با هستي و همه نعمت هايش يكي مي شوي.

 

خطر كردن باعث تبديل فرصت به واقعيت مي شود. خطر نكردن از روي ترس بزرگتريم خطر است چون ممكن است فرصت هاي خوب زيادي را با اين كار از دست بدهي اما هيچ وقت چشم بسته نپر. اگر ريسكي را كه مي خواهي بكني كاملاً بشناسي نيمي از راه را رفته اي.

 

بيشتر وقتها راهي به موفقيت مي رسد كه بيشتر مردم در آن پا نمي گذارند.

 

براي اينكه همان كسي بشوي كه آرزويش را داري بايد دست به عمل بزني و كاري انجام دهي.

 

كلمه هاي ما باورهايمان را مي سازند و باورهاي ما كارهايمان را.

 

اگر مي خواهي بر سرنوشتت مسلط باشي بايد اول بر افكارت مسلط شوي.

 

براي سپري كردن يك زندگي آگاهانه با پاهايت ره نرو... با اراده ات راه برو.

 

تغيير هميشه همراه توست.آنقدر عاقل و فهميده باش كه بتواني هستي را شريك خودت كني و به استقبال فرصت هايي بروي كه نتيجه تغيير مداومند.

 

هيچ وقت روي آينده و اينكه مي تواني آن را كنترل كني حساب نكن براي اينكه بتواني زندگي آگاهانه داشته باشي بايد خودت را جزئي از زمان حال بداني.

 

فقط وقتي وجود داري كه كاري انجام دهي.

 

راه در بيرون نيست ... راه در قلب توست. براي مسافري كه مسيرش را مي شناسد همواره باد موافقي مي وزد.

 

هزاران شمع مي توانند با نور يك شمع روشن شوند. سعي كن به زندگي ديگران روشنايي بدهي.

 

خوشبختي يك مقصد نيست... خوشبختي يك جريان است.

 

برگرفته از كتاب "پينگ" كه خواندن آن را به همه توصيه مي كنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:52  توسط مونا   |